سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
122
قواعد السلاطين ( فارسى )
كسوت خلقت و خلعت ايجاد پوشيده ، شربت امتياز چشانيده تا سرشك سحاب رحمت ريزان ساخت . چراغ لاله و گل برافروخت و لواى سرو و صنوبر برافراخت . چشم بستگان شكوفه و نرگس را از هبوب نسايم ربيعى سرمهء بينايى كشيد ، و از بارقهء شمع هدايتش انسان خاك بنيان با حجّت مباينت « ما للتّراب و ربّ الأرباب » رخت توفيق به سرمنزل معرفت كشانيد ، و از آن جمله ، يك فرد را به خلعت سلطنت و ابّهت امتياز داد و به سرمنزل حكمرانى رسانيد . پس ، بايد كه آن كس قدر اين نعمت دانسته ، لازمهء احسان او به جاى رسانيده از خواب غفلت بيدار شده ، گوش هوش گشوده كه اگر به علّت بليّهء بدن مبتلا گشته در بستر مرض خوابد ، و خوف نفس و مال و اهل و عيال به او راه يابد ، قليلى به معرض بذل درآورد و خوان احسان گسترانيده سازد ، و بىسبب مسبّب چيزى به عمل نياورد و از تفضّلات الهى غافل بود . و گاه باشد كه به سبب مرض بخل ورزيده ، مجلس خود را به سبب عطيّات متعيّش نسازد كه شراب كامرانى تجرّع نمايد و خلعت صحّت بپوشد و حيات مستعار تحصيل كند . و نيز مشاهده نموده كه اگر طالع مساعده نمىكرد ، و شكوفهء مراد در بوستان مملكت بر شاخسار ابّهت مطالعه نمىنمودى ، و محتاج چون خودى مىشدى ، از تو امساك اسباب معيشت مىكردند و شمع شبستانت را به باد مذلّت منطفى مىساختند ، و لواى عظمت در عرصهء جهاندارى و عالم كامكارى به تو مىنمودند و متوجّه احوالت نمىشدند و محتاج چون خودى بودى . پس اى برادر ! به شكرانهء آن ، اقدام به انجاح حوايج محتاجين نموده ، قدر نعمت دانسته ، و به شكرگزارى حقّ قيام و اقدام مىنموده كه از فضل و لطف بىغايت پادشاهى كه تو را از مرتبهء حضيض عريانى ، به اوج و درجهء كامرانى رسانيد و بر بسيارى از مخلوقات تفضّل داد ، و به خلعت زيبايى [ 98 ] عقل و خلق و تميز و نطق و حكمت و صورت و سيرت نيكو و قامت مستقيم و رعنا و تدبير امر معاش ممتاز گردانيد ؛ چنانچه جناب الهى مىفرمايد كه : وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ